تبليغاتX
به امید دیدارت می گشایم دفتری نو ازبرای تو...

 

دارم مومن می شوم....

 

نمی دانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته؟!

هیچ وقت نتوانسته ام تعریفش کنم، هیچ وقت! یک لحظه به وجود می آید و برای همیشه جا خوش می کند در وجودت، برای همیشه. هر کاری می کنی دست از سرت بر نمی دارد، هر کار کنی .

دیگر چیزی به نام غرور وجود ندارد. دیگر چیزی به نام من وجود ندارد. فقط او هست و او. به خودت می گویی "هر چی نزدیکتر باشم، رسواترم!". پس، سعی می کنی دور باشی. اما نمی شود! باید تحمل کنی. باید تظاهر کنی، تظاهر کنی به بی اعتنایی، به ... اما بهانه گیری های دلت شروع می شود... چند وقت می گذرد و تازه می فهمی که اگر

هزار سال هم کوچ کنی و هزار کیلومتر دور شوی، هیچ فرقی در احساس درونت به وجود نمی آید. چرا یک فرق پیش می آید: دلبسته تر می شوی!

نمی دانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته؟ اما این را می دانم

که حس خیلی زیبایی است! زلال زلالت می کند، درست مثل آب. بزرگ می شوی! بزرگ و عاشق! دلبسته دلبسته. پراز انگیزه های قشنگ! جوان می شوی. حتی اگر 90 سالت هم باشد، جوان می شوی! آن قدر تحمل دوری و جدایی برایت سخت می شود که روز به روز به خدا نزدیک تر می شوی. خالص و پاک! آن قدر این حس زیباست که تو هم زیبا می شوی! روزی هزار بار زیبا می شوی!

نمی دانم این چه حسی است که خدا در وجود آدم ها گذاشته؟! اما این را می دانم که خدا راه های قشنگی برای مومن کردن بنده هایش دارد!

می دانم که دیر زمانی است که دارم مومن می شوم و زیبا،... لحظه به لحظه!!!

 

+ تراوش شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:2  از اندیشه منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
تندیس خیال
لحظه هایم را می شمارم تا برسم به دیدارت.
میان من وتو جاده ای است ازجنس فاصله
آنچه در پیشگاه عظمت چشمانت عرضه می شود:
تراوش اندیشه ای است که خیال پرواز سوی تو دارد،
ترنم حس قلب کوچکی است که وسعت دل دریایی ات رادر خود جای داده،
اشک شوق دیدگانی است که بر جاده آمدنت خیره مانده اند،
تمنای دستان اوفتاده بر خاکی است نیازآلود به آغوش پر مهرت،
فریاد بغض تکیده ای است از حنجره ای کبود
وصدای رسای سکوت لبان خشکیده ای است
که همگی از اعماق وجود خویش فریاد سر می دهند:
"دوستت دارم نازنینم".

« منتظر »

به تاریخ پیوسته ها
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
همسفران
عاشقانه با قلم
نفرین نامه
خلوت من
شعر و مطلبهای عاشقانه
مناجات نامه
هبوط در كوير
دکتر علی شریعتی
وسعت تنهایی
دوستداران شریعتی
حرفهای یه دختر غمگین
اتاق تنهایی
تو را می سپارم به مینای مهتاب(شقایق بیات)
منتظر يوسفم
آسمان عشقlove sky
و خدا همين نزديكي ست (سارا بيات)
خلوت دل
سکوت مه آلود(حنجره کبود)
ای که دور از من و در قلب منی...
پراز خاطرات ترک خورده ایم(ایمان)
به یاد تو
نگريستن،عشق،انتظار،مرگ
(کاش می دونستی دوست دارم)_سعید