تبليغاتX
به امید دیدارت می گشایم دفتری نو ازبرای تو...

طرح واره اول ( دلم هواي طرح نوشتن كرده!)

 

دارد باران مي بارد و شعر سرازير مي شود از آسمان. خدا هم شاعري را دوست دارد!

 

طرح واره دوم( سلام!)

 

ازاين اتفاق زيبا و فوق العاده، كه در طرح واره دوم به تو سلام كردم، تعجب كردي؟ راستش را بخواهي باراني كه هنوز طعم پاييز را دارد، ديگر برايم حواس نمي گذارد. باران يعني...! فكر مي كني باران يعني چه؟؟ خوب فكر كن! در طرح واره آخر برايت مي گويم.

 

طرح واره سوم ( لطفا كمي به رفتارهاي اخير من توجه كن! لطفا! )

 

يك موضوع براي من خيلي جالب است. اين كه وقتي من بهانه مي گيرم، غرغر مي كنم، عصباني مي شوم، بد اخلاقي مي كنم!

مي بيني چقدر صداقت دارم؟! لطفا صداقت من فراموشت نشود- تو سريع واكنش نشان مي دهي و بعد از چندين وچند ماه باز هم رفتارهايم را به من گوشزد مي كني. اما نمي دانم چرا رفتارهاي اين روزهايم را به رويم نمي آوري. راستي! اصلا متوجه برخوردهاي جديدم شده اي؟  ببين چقدر آرام و صبور شده ام؟ چقدر درسكوت سفر مي كنم؟ لطفا در اين روزهاي برگ ريز باراني، كه مي رود به اتمام برسد و جايش را به روزهاي برفي بدهد ، به من كمي توجه كن( براي كمي توجه كردن كه وقت داري؟!)

 

طرح واره چهارم( اين طرح واره، تجزيه و تحليل نام دارد)

 

يك پيشنهاد خوب برايت دارم. قبل از اينكه بگويم از نظر من، باران يعني چه!، به پيشنهادم توجه كن لطفا. چند دقيقه وقت بگذار ( باور كن ارزش وقت گذاشتن دارد ) و گذشته و اكنون مرا باهم مقايسه كن... فكر مي كني دليل صبوري هاي غير قابل باور اين روزهاي من چيست؟! از جوابي كه پيدا مي كني، متشكرم!

 

طرح واره پنجم ( وقتي با تو حرف مي زنم، بي اراده شاعر مي شوم!)

 

پشت اين پنجره ها داره بارون مي باره...

 

دارد باران مي بارد و ... باران يعني ... من دوستت دارم!!!

 

 

+ تراوش شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 4:15  از اندیشه منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
تندیس خیال
لحظه هایم را می شمارم تا برسم به دیدارت.
میان من وتو جاده ای است ازجنس فاصله
آنچه در پیشگاه عظمت چشمانت عرضه می شود:
تراوش اندیشه ای است که خیال پرواز سوی تو دارد،
ترنم حس قلب کوچکی است که وسعت دل دریایی ات رادر خود جای داده،
اشک شوق دیدگانی است که بر جاده آمدنت خیره مانده اند،
تمنای دستان اوفتاده بر خاکی است نیازآلود به آغوش پر مهرت،
فریاد بغض تکیده ای است از حنجره ای کبود
وصدای رسای سکوت لبان خشکیده ای است
که همگی از اعماق وجود خویش فریاد سر می دهند:
"دوستت دارم نازنینم".

« منتظر »

به تاریخ پیوسته ها
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
همسفران
عاشقانه با قلم
نفرین نامه
خلوت من
شعر و مطلبهای عاشقانه
مناجات نامه
هبوط در كوير
دکتر علی شریعتی
وسعت تنهایی
دوستداران شریعتی
حرفهای یه دختر غمگین
اتاق تنهایی
تو را می سپارم به مینای مهتاب(شقایق بیات)
منتظر يوسفم
آسمان عشقlove sky
و خدا همين نزديكي ست (سارا بيات)
خلوت دل
سکوت مه آلود(حنجره کبود)
ای که دور از من و در قلب منی...
پراز خاطرات ترک خورده ایم(ایمان)
به یاد تو
نگريستن،عشق،انتظار،مرگ
(کاش می دونستی دوست دارم)_سعید