تبليغاتX
به امید دیدارت می گشایم دفتری نو ازبرای تو...

 

تنديس اول  (این یک خیال کوتاه و ۱۲ کلمه ای است )  

 

اين چند قطره باران، هديه من به تو كه ساده زندگي مي كني.

 

تنديس دوم ( توضيحي لازم نيست )

 

يك ربع مانده تا سرريز شوم از… كفشهايم را مي پوشم، همان كفشهايي كه از جنس پاييزند. در لباسهاي گرم و لطيف خيالم غرق مي شوم. مي روم به همنشيني دوباره پنجره رو به خيابان آشنا. وقت آشتي با كاغذهاي بي تاب است كه هرروز سعي مي كنم عطششان را براي سياه كردن وخط خطي نمودنشان ناديده بگيرم. من مقاومت مي كنم تا ننويسم اما باران، اين زلال اشك نمي گذارد مقاوم بمانم. ناگزير تسليم

مي شوم وخوشحال. لبخندي بر لبانم جاري از اين تسليم ناخواسته.

 

تنديس سوم ( مي خواهم انتظار در وجودت فوران كند )

 

رازي در تاروپود وجودم جا خوش كرده كه مي خواهم عذرش را بخواهم تا ديگر راز نباشد. اما قبل از افشاي آن، بگذار يك تنديس ديگر بسازم. به انتظارش مي ارزد باور كن!

 

تنديس چهارم ( خواهش مي كنم يك لحظه از فكر راز بيا بيرون و به اين تنديس توجه كن. خواهش مي كنم. متشكرم)

 

ناديده گرفتن مهرباني، خيلي بد است- بدتر از اشك نريختن- و بدتر از آن، تظاهر به ناديده گرفتن مهرباني است. اين كه يك نفر، به شيوه خودش- روي اين سه كلمه تمركز كن-: به شيوه خودش- مهرباني مي كند

 و تو آن را ناديده مي گيري و يا تظاهر به اين كار مي كني، خيلي بد است حتي خورشيد هم تاب ديدنش را ندارد و غروب مي كند، آسمان از اينهمه نا مهرباني دلش به درد مي آيد و مي بارد. ديروز داشتم با درخت روبه روي پنجره رو به خيابان آشنا – همان كه امروز يكي از برگ هاي خوش رنگش افتاد و مرا براي يك ساعت غرق خودش كرد- صحبت مي كردم. در اين مورد با من هم عقيده بود كه: حتما ضرورتي ندارد كه همه انسانها، با خنده و صحبت و شوخي و… مهرباني شان را ابراز كنند. خيلي وقتها سكوت، فريادي از جنس مهرباني را دربردارد.سكوت، فقط يك نمونه از هزاران هزار نوع مهرباني است. خوب فكر كن… ببين چند بار با چنين مهرباني اي روبرو شدي و قضاوت اشتباه كردي و ناديده گرفتي  و تظاهر به ناديده گرفتن كردي؟!

 

تنديس آخر(!)

 

اين سطرها شايد ارزش چند لحظه مكث را داشته باشند. حالا بهتر شد، و خيالم راحت.يك نفس عميق

 مي كشم. رازي را كه مي خواهم با تو درميان بگذارم خيلي مهم هست، مهم تر از برگ خوش رنگي كه امروز از درخت جلوي پنجره افتاد (و مرا بري يك ساعت غرق خودش ساخت ) دوستت دارم! تويي كه اين سطرها ميهمان ديدگانت شده اند، ناخودآگاه!

 

+ تراوش شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:23  از اندیشه منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
تندیس خیال
لحظه هایم را می شمارم تا برسم به دیدارت.
میان من وتو جاده ای است ازجنس فاصله
آنچه در پیشگاه عظمت چشمانت عرضه می شود:
تراوش اندیشه ای است که خیال پرواز سوی تو دارد،
ترنم حس قلب کوچکی است که وسعت دل دریایی ات رادر خود جای داده،
اشک شوق دیدگانی است که بر جاده آمدنت خیره مانده اند،
تمنای دستان اوفتاده بر خاکی است نیازآلود به آغوش پر مهرت،
فریاد بغض تکیده ای است از حنجره ای کبود
وصدای رسای سکوت لبان خشکیده ای است
که همگی از اعماق وجود خویش فریاد سر می دهند:
"دوستت دارم نازنینم".

« منتظر »

به تاریخ پیوسته ها
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
همسفران
عاشقانه با قلم
نفرین نامه
خلوت من
شعر و مطلبهای عاشقانه
مناجات نامه
هبوط در كوير
دکتر علی شریعتی
وسعت تنهایی
دوستداران شریعتی
حرفهای یه دختر غمگین
اتاق تنهایی
تو را می سپارم به مینای مهتاب(شقایق بیات)
منتظر يوسفم
آسمان عشقlove sky
و خدا همين نزديكي ست (سارا بيات)
خلوت دل
سکوت مه آلود(حنجره کبود)
ای که دور از من و در قلب منی...
پراز خاطرات ترک خورده ایم(ایمان)
به یاد تو
نگريستن،عشق،انتظار،مرگ
(کاش می دونستی دوست دارم)_سعید