تبليغاتX
به امید دیدارت می گشایم دفتری نو ازبرای تو...
 

 

بنام عشق

 

یکبار دیگر دست بر قلم می برم، به سراغ این رفیق آشنا می روم وبه این همدم تنهایی ها ودلتنگی ها

و لحضه های سکوتم پناه می برم تا بنگارم از برای عزیزترین عزیز زندگیم، آنچه را که در درون دلم غوغایی برپا کرده است وشوری.

تمام ذهنم را می کاوم، اندیشه ام را جستجومی کنم درگذشته ها، درلحظات دیرین دیروزوامروز،

 در سکوت ها و انتظارها، اما نمی یابم آن واژه ای را که در خور بهترینم باشد.چشمانم را می بندم

وبه دنبال آن سکوتی سهمگین سراپای وجودم را فرا می گیرد.

 تمام دیروزها تمام خاطرات تمام آرزوها وایکاش ها و امیدها در پس سیاهی چشمانم تداعی می شوند.

 لحظه به لحظه به نمایش در می آیند تا برسند به روز معجزه به روز شور به روز شوق به روز شکوه ...

به روزی که زیباترین جمله را از زبان عزیزی شنیدم؛

   «"دوستت دارم"» و از سر حجب وحیا دیگر هیچ،...

این واژه تمام آنچه را که ذهنم در خویشتن پرورانده بود را آتش زد خاکستر نمود، آن کاخ پوشالی را

که برای خویش ساخته بود را به یکباره نابود ساخت و بنایی از امید وآرزو را دیگر بار برپا نمود.

بنایی زیبا ومستحکم؛ از امیدها و آرزوهای رنگین، از عظمت وشکوه، سرشار از مهربانی وعشق.

آری ما هردو قدم در راهی گذاشتیم، پای در جاده انتظار نهادیم تلخی انتظار را به جان خریدیم به امید

چشیدن شیرینی نابش در لحظه وصال.

نوزده ماه پیش در چنین سیاهی شبی که چشمهای زیادی خوابهای شیرین کذایی را تجربه می کردند

دو کبوتر عاشق، دو غمگسار، دو همدم، ودو دلدار در بیداری محض،رویای زندگی را با چشمانی

پر از اشک شوق  معجزه، ساختند وبه تماشایش بنشستند باهم عهد کردند که تا روز رسیدن

دستهاشان به هم، تا روز شکستن این فاصله وانتظار،تا لحظه حس گرمی آغوش آرامش همدیگر،

هرماه این لحظه با شکوه را باهم جشن بگیرند و پیمانی تازه ومحکم برای تپیدن قلبهاشان به همدیگر ببندند.

اینک همچنان باز همان انتظار شیرین برپاست، باز همان فاصله ها برجاست، باز همان چشمها

خیره به راه هستند. اما شوق دیدار در ما افزون، تپش قلبها بر هم تندتر، و حس با همدیگر بودن

ودر کنار هم بودن در ما موج می زند.

و مرااینک شوری است در جان، غوغایی است در دل ونفسی است بلند در سینه تا که فریاد زنم:

مهربانم، آرام جانم، هستی من؛ نوزدهمین ماهگرد تولد عشقمان بر تو تنها دلیل بودنم مبارک،

به زلالی این باران اشک شوق که بر گونه هام جاریست ؛

                                               دوستت دارم

 

+ تراوش شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 1:28  از اندیشه منتظر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
تندیس خیال
لحظه هایم را می شمارم تا برسم به دیدارت.
میان من وتو جاده ای است ازجنس فاصله
آنچه در پیشگاه عظمت چشمانت عرضه می شود:
تراوش اندیشه ای است که خیال پرواز سوی تو دارد،
ترنم حس قلب کوچکی است که وسعت دل دریایی ات رادر خود جای داده،
اشک شوق دیدگانی است که بر جاده آمدنت خیره مانده اند،
تمنای دستان اوفتاده بر خاکی است نیازآلود به آغوش پر مهرت،
فریاد بغض تکیده ای است از حنجره ای کبود
وصدای رسای سکوت لبان خشکیده ای است
که همگی از اعماق وجود خویش فریاد سر می دهند:
"دوستت دارم نازنینم".

« منتظر »

به تاریخ پیوسته ها
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
همسفران
عاشقانه با قلم
نفرین نامه
خلوت من
شعر و مطلبهای عاشقانه
مناجات نامه
هبوط در كوير
دکتر علی شریعتی
وسعت تنهایی
دوستداران شریعتی
حرفهای یه دختر غمگین
اتاق تنهایی
تو را می سپارم به مینای مهتاب(شقایق بیات)
منتظر يوسفم
آسمان عشقlove sky
و خدا همين نزديكي ست (سارا بيات)
خلوت دل
سکوت مه آلود(حنجره کبود)
ای که دور از من و در قلب منی...
پراز خاطرات ترک خورده ایم(ایمان)
به یاد تو
نگريستن،عشق،انتظار،مرگ
(کاش می دونستی دوست دارم)_سعید